با نگاهی تر می چکانم... به خشکی چشمانم قطره... قطره... هجو لبخند را تو در آنسوی پنجره هنوز دست تکان می دهی با چتری بر کرانه آسمان قواره گسترانیده... تقلای بی گاهم هذیان غروبم... در تمنای سوسوی چراغ آه چه فرق دارد؟ وقتی که می دانم بازنده یا برنده؟ هر دو باخته اند... و گل ها و خارها علوفه صبحگاهی این گله اند... به محسن روحبخش...
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
معشوق ِمن، حُب تو حُسن ِ تو نیست، ضعف من، موهبتِ من یا هر چیزی که اسمش را میگذاری است. درون من آتشیست از ناکجاآبادِ ضمیرِ ناخوداگاهم که دامنت راگرفته. خودم هم نمیخواهم عاشقت باشم. پندار خودم هم نمیخواهد درچنگالِ اهریمنیِ ناپایان کار ِ نانجیب ِروزگارِ " عاشق کُش" گرفتار آید. زود خواهیم گذشت از این دام حُب....
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی
برچسب:
نویسنده: کیان کوشکی